يكي از بهترين راههاي مشخص كردن اين دوران اوليهٴ رونق اسلامي اين است كه نشان دهيم افراد برجسته به چه ترتيبي بر حسب نژاد و مذهب تقسيم شده بودند. اول از غيرمسلمانان گفتوگو ميكنيم، كه از آن ميان اينان مسيحي بودند: يحيي بن بطريق، يحيي بن ابيمنصور، جبريل بن بختيشوع، سلمويه بن بُنان، ابن ماسويه، ايوب رهاوي. اين افراد هم يهودي بودند (يا نسب يهودي داشتند): بنيامين نهاوندي، سهل طبري، و پسرش علي، سند بن علي، سهل بن بشر، يهودا بن قريش. همهٴ اينان جز آخري از ايران يا خراسان برخاسته بودند. يهودا از افريقاي شمالي آمده بود و او اول بار سهم مردم فاس (مراكش) را به ما خاطر نشان ميسازد.
در توجه به مسلمين، اولين سؤالي كه به ذهن خطور ميكند اين است: چند تن از آنان عرب بودند؟ بسيار كم: شافعي، ابن حنبل، كندي، ابن هشام، ابن سعد. جز كندي، هيچكدام از اينان اهل علم نبودند، بلكه فقيه و مورخ به شمار ميرفتند. تنها كندي فيلسوف و دانشمند بود، و دانشمند بزرگي هم بود، ولي نژاد عربياش آن چنان مهم فرض ميشد كه او را ((فيلسوف العرب)) ميخواندند. او عملاً يگانه فيلسوف بزرگ نژاد خويش بود.
جز كندي، همهٴ دانشمندان مسلمان اين عصر از ايران يا شرقيتر از آن برخاسته بودند. عمر بن فرخان، و پسرش محمد از طبرستان برخاستند، ابوسعيد ضرير از گرگان در مشرق خزر، خوارزمي از خوارزم در جنوب درياي آرال؛ موسي بن شاكر و سه پسرش، حبش حاسب مروروذي، و ابومشعر از خراسان؛1
بخاري و فرغاني از ماوراءالنهر. جالب است بدانيم كه چهقدر از بهترين مردان از شرقيترين نواحي اسلامي ظهور كردند.
رونق كارولنژي، بيزانسي و ژاپني اصلاً جنبش ملي بود. برعكس، رستاخيز اسلامي تقريباً از همان آغاز يك بيداري بينالمللي به شمار ميرفت. اين رستاخيز، در اثناي عصري كه هم اكنون از آن گفتوگو ميكنيم، تقريباً سراسر خاور نزديك را دربرگرفته و به دروازههاي آسياي مركزي رسيده بود. اين دليل ديگري است براي اين كه مورخ تمدن اگر خواست پيشرفت قرون وسطايي را درك كند بايد به مطالعهٴ دقيقتر اسلام بپردازد.2
ب. زمينهٴ ديني
نمو قرائيت
بنيامين نهاوندي
بنيامين بن موسي نهاوندي در پايان سدهٴ هشتم و آغاز سدهٴ نهم در نهاوند ايران برآمد. حكيم